تقویم و مناسبتها
روز حمل و نقل - روز تجلیل از اسرا و مفقودان 26 آذر
پرنده وار از این سرزمین برخاستید؛ چونان لطیف ترین بخارها از سطح دریاها. سرزمینِ بی ابر را جز خشکسالی نصیب نیست. آن گاه که نسیم تقدیر، به سوی افقتان کشانید، ما می نگریستیم و می دانستیم که روزی برخواهید گشت که هیچ پرنده ای، برای همیشه در خط افق ناپدید نمی ماند. توفنده ترین توفان ها، مگرتا چه وقت می توانند ابرها را در اعماق افق، به اسارت نگاه دارند؟ سال ها این سرزمین، تکّه گمشده خویش را می خواست و خاک خشکسال، ابرهای بر باد رفته را می خواند.
از یاد نمی رود. فراموش نخواهیم کرد سال هایی را که کارنامه فرزندانت را کسی نبود امضا کند. و آنگاه که در ازدحام خریدهای سال نو، کودکت، تو را پیدا نمی کرد تا دستش را به دستت بسپارد. فراموش نخواهیم کرد اشک های پیر زنی را که مادر تو بود و لرزش دستان مردی سپید موی را که اشک هایش را برای خلوتِ نیمه شبان، نگاه می داشت. از یاد نمی رود، غربت و بی تکیه گاهی زنی که در برابر قاب عکس تو، ساعت ها می نشست و می گریست و با تو سخن می گفت. سال های سال نه فقط پدر و مادر، نه فقط فرزند و همسر و برادر، که میهنی تو را به خویش فرا می خواند. آسمانی بدون تو می گریست همه بهار و پاییز زمستان را و سرزمینی که فصل هایش را در دلتنگی نبودنِ تو یک به یک پشت سر می گذاشت.
و این گونه بود که عاقبت، ای ابر سپید! بادهای موافق، هجر تو را تاب نیاوردند و از پشتِ افق، از زنجیرِ توان ها و صاعقه های افسارگسیخته رهایت کردند. اینک حضورت آذین آسمان این سرزمین است. آخر مگر می شود که نوشت و از تو ننوشت؟ مگر می شود که خاطراتی که در حافظه جمعی این قوم است، با یاد تو به هم تنیده نشده باشد؟ نمی دانم، شاید هم بشود؛ امّا این را خوب می دانم که قلم من، زبان من، حافظه من و هزاران چون من هرگز بی تو کامل نخواهند شد.
حقّ تو دیر سالی است که بر گرده این قوم، سنگینی می کند. باید دانست که ورای همه بودن ها و نبودن ها، ماندن ها و رفتن ها، و همه لحظه ها و سال هایی که می گذرند، در فراسوی همه آن چه گذشتنی است، تنها ایثار است و حماسه و ایمان که جاودانه خواهد ماند، بی آن که هیچ توفانی و صاعقه ای هر چه هم افسارگسیخته باشد، توده این ابرهای پاک را از آسمانِ این کهکشان برباید. زمان فرمانروای مطلق همه چیزهای ناپایدار است؛ امّا کسانی هستند که هرگز زیر فرمان حکومت زمان نمی روند. قفس ثانیه ها، تنها بال های شکسته را می تواند در خود نگاه دارد؛ امّا عقابان آسمان خواه، بر مدار قانون دیگری بال می زنند. پس، پر شکسته، پشت میله های زمان، و در بند ساعتم که چونان زنجیری دورِ دست هایم تنیده شده اند، می نشینم و تا آن گاه که باشم، به حسرت و تحسین، تو را ای عقاب بال گسترده! تماشا می کنم و رویا می پردازم.
کلیه حقوق متعلق به مرکز آموزشی و فرهنگی سما واحد دماوند می باشد     طراحی وب سایت : ARIARASANEDAMAVAND